Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

1/6/2003

کافکا از کوندرا



شگفت آنکه تاریخ، به دیدهء شاعر، وضعی مشابه خود شاعر دارد. تاریخ ابداع نمی کند، بلکه "کشف" می کند. تاریخ، از طریق موقعیتهای بی سابقه، پرده از آنچه انسان هست، پرده از آنچه "از دیرزمان" در انسان وجود دارد، پرده از آنچه امکانهای انسان را تشکیل می دهد، بر می دارد.
اگر "شعر" از پیش وجود دارد، پس نسبت دادن استعداد "پیش بینی" به شاعر غیر منطقی است: نه، شاعر فقط امکانی بشری (این "شعر" که "از دیرزمان" در آنجاست) را "کشف" می کند، امکانی که تاریخ هم به نوبهء خود روزی آن را کشف خواهد کرد.
کافکا پیشگویی نکرده، بلکه فقط چیزی را دیده است که "جایی آن پس و پشت ها" بوده است. او نمی دانست که دیدش پیش بینی نیز بود. قصد آن نداشت که نقاب از چهرهء نظامی اجتماعی برگیرد. او مکانیسم هایی را که از طریق زندگی خصوصی و اعمال جزئی انسان می شناخت روشن ساخت، بی آنکه به ذهنش خطور کند که تحولات آیندهء تاریخ، این مکانیسم ها را در صحنهء پهناورش به راه خواهند انداخت.
[...] رویارویی جهان واقعی دولتهای توتالیتر و "منظومهء" کافکا همواره جنبه ای مرموز خواهد داشت و بر این امر گواهی خواهد داد که فعل شاعر ماهیتا محاسبه ناپذیر و تناقض گونه است: اهمیت عظیم اجتماعی، سیاسی و "پیشگویانهء" رمانهای کافکا دقیقا در "عدم تعهد" نهفته است، یعنی در استقلال کامل آنها در قبال همهء برنامه های سیاسی، مفاهیم ایدئولوژیک و پیش بینی های آینده شناسانه.
در واقع، اگر شاعر به جای جستجوی "شعری" که "جایی در آن پس و پشت ها" پنهان است، "متعهد شود" تا به حقیقتی از پیش شناخته شده (که خودش متجلی می گردد و آنجا در پیش روست) خدمت کند، در این صورت از رسالت خاص شعر چشم می پوشد.
[...] اگر شاعر به خدمت حقیقت دیگری به جز آنچه "کشف کردنی" است (که "نور خیره کننده" است) در آید، شاعری دروغین است.

برگرفته از:
هنر رمان
میلان کوندرا