Free Web Hosting by Netfirms
Web Hosting by Netfirms | Free Domain Names by Netfirms

1/8/2003

از دست رفته



می اندیشم اگر گرما نبود، سرما را چه می خواندیم! اگر موسیقی نبود، آهنگ را چگونه معنی می کردیم؟ این معانی در هم پیچیده و متقابل، گاه به هم نزدیک و گاه در تضاد، هر یک اگر نبود، چگونه بخشی از فرهنگ فرو می ریخت، چگونه بسیاری واژگان از واژه نامه ها ناپدید می گشت! چگونه بسیاری واژگان، بسیاری اشیاء، تنها در کنار یا مقابل اشیاء و واژگان دیگر هست می شوند. فرقی ندارد، در بدون دستگیره، یا دستگیره بدون در، هر دو بی معنی و پوچند. در بدون دستگیره، خود به نوعی دیوار است و دستگیره بدون در، تکه فلزی بی مصرف. در واقع اگر دستگیره نبود، دری نیز نمی بود. هر چه بود، دیوار بود: درهایی که هرگز گشوده نمی شدند!
اکنون که تا بدینجا رسیدم، می اندیشم حال که او نیست، من چه هستم؟ من چگونه معنی می شوم؟ آیا اصلا هستم؟! شاید باشم، اما لابد دیگر خودم نیستم. اما پس که هستم؟
انگار هر یک از دوستان یا دشمنانمان، هر یک از عناصر متن وجود ما اگر نباشد، ما نیز نیست و نابود می گردیم، یا حداقل مسخ می شویم، به موجود متفاوتی بدل می شویم، معنایمان تغییر می کند، جایمان در سپهر هستی عوض می شود. البته عمق و وسعت آن رابطهء درگذشته نیز، حتما در پیامد امر بسیار مهم است. آن قدر مهم که اکنون خودم هم باور می کنم که دیگر نیستم. آن قدر که دیگر هیچ حس نمی کنم، حتی وقتی انگشتان زمختم را به چشمان نگرانم نزدیک می کنم، هیچ نمی بینم. اینجا، روی این صندلی، هیچ کس نیست. باور کنید.