دوستي

مادر مي گويد: پدرت مرد خوبي است. مي گويد: در ظاهر ممكن است كمي ناپذيرا و سختگير باشد، اما در سينه اش قلبي گرم و سرشار دارد. مي گويد: تو نمي خواهي به او نزديك شوي، اگر نه راههاي فراواني دارد. مي گويد: كمي بايد سياست داشته باشي تا از پوستهء ضخيمش بگذري.
من مي انديشم: اين چگونه رابطه اي است؟ مي انديشم: دوستي و اين همه سياست و تدبير؟ مي انديشم: پس خلوص و پاكديني و راست كرداري در دوستي چه مي شود؟ مي انديشم: اين همان با همي و تنهايي است.
اما شايد، براي دوستي با پدر بايد مادر بود.

مادر مي گويد: پدرت مرد خوبي است. مي گويد: در ظاهر ممكن است كمي ناپذيرا و سختگير باشد، اما در سينه اش قلبي گرم و سرشار دارد. مي گويد: تو نمي خواهي به او نزديك شوي، اگر نه راههاي فراواني دارد. مي گويد: كمي بايد سياست داشته باشي تا از پوستهء ضخيمش بگذري.
من مي انديشم: اين چگونه رابطه اي است؟ مي انديشم: دوستي و اين همه سياست و تدبير؟ مي انديشم: پس خلوص و پاكديني و راست كرداري در دوستي چه مي شود؟ مي انديشم: اين همان با همي و تنهايي است.
اما شايد، براي دوستي با پدر بايد مادر بود.

<< Home