چشم بسته

چشمانم را بسته بودم؛ گوشهايم را گرفته بودم. نه چيزي مي ديدم، نه مي شنيدم؛ تنها امواج هوايي را حس مي كردم، كه او در كنارم جابجا مي كرد.
يك دوست بود.
آري، او با من راه مي رفت.

چشمانم را بسته بودم؛ گوشهايم را گرفته بودم. نه چيزي مي ديدم، نه مي شنيدم؛ تنها امواج هوايي را حس مي كردم، كه او در كنارم جابجا مي كرد.
يك دوست بود.
آري، او با من راه مي رفت.

<< Home