عصيان جاودانگي

گونهاي عصيان در وجود ما هست. گونهاي فرار از هر نظم، هر عنصر كلاسيك كه ما را در بدويتي معصومانه و در عين حال خطرناك و بيپايه قرار ميدهد. گونهاي عدم تمكين در برابر هر نوع قدرت و "بزرگتر"ي. گونهاي انعكاس دروني از دنياي زير و زبر گشتهء برون، دنيايي كه در آن مخروط معكوس كيفيت جايش را به مخروط نامعكوس كميت داده. گونهاي واكنش به دنيايي كه مغز ندارد، اما آلت جنسي بزرگي دارد. دنيايي كه در آن مهتر شكوهمند صدرنشين به يك دوجين كوتولههاي ژندهء منحط تكثر يافته. دنيايي كه گرچه در آن جاودانگي - اين همراه و همنشين ازلي انديشه - سمجتر از هميشه، حتي لحظهاي به روح مجال آسايش نميدهد، روي به سوي فراموشي و زيستن بيقيد دارد. دنياي جاودانههاي پانزده دقيقهاي.

گونهاي عصيان در وجود ما هست. گونهاي فرار از هر نظم، هر عنصر كلاسيك كه ما را در بدويتي معصومانه و در عين حال خطرناك و بيپايه قرار ميدهد. گونهاي عدم تمكين در برابر هر نوع قدرت و "بزرگتر"ي. گونهاي انعكاس دروني از دنياي زير و زبر گشتهء برون، دنيايي كه در آن مخروط معكوس كيفيت جايش را به مخروط نامعكوس كميت داده. گونهاي واكنش به دنيايي كه مغز ندارد، اما آلت جنسي بزرگي دارد. دنيايي كه در آن مهتر شكوهمند صدرنشين به يك دوجين كوتولههاي ژندهء منحط تكثر يافته. دنيايي كه گرچه در آن جاودانگي - اين همراه و همنشين ازلي انديشه - سمجتر از هميشه، حتي لحظهاي به روح مجال آسايش نميدهد، روي به سوي فراموشي و زيستن بيقيد دارد. دنياي جاودانههاي پانزده دقيقهاي.

<< Home