ميان تراكتها، پوسترها، پلاكاردها و بيل بوردها كه ديوارهاي شهر را به شكل تكراري ترين اثر كج سليقه ترين هنرمند مدرن درآورده اند، تنها روسپياني واقعي به نظر مي رسند كه كنار خيابان بي توجه به آواي گوش آزار سخنان چهره هاي نقش بسته بر ديوار، كار ظريف خويش و زندگي سربسته و بسيار شخصيشان را به دور از همهء جدالها در پايين ترين سطح فيزيولوژيك ادامه مي دهند؛ لااقل زنده اند. باقي شهر به خيمه شب بازي بي پاياني، به سياه بازي وقيحي، به تئاتر بي سوفلور و بي كارگردان و بي داستاني مي ماند كه تزيين صحنه اش تكراري ترين اثر كج سليقه ترين هنرمند مدرن است؛ ما بازيگريم.