6/27/2004
6/22/2004
و شاعر
دریغا که فقر
چه به آسانی
احتضار فضیلت است!
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش.
از شعر مجلهء کوچک
دفتر ققنوس در باران
احمد شاملو
دریغا که فقر
چه به آسانی
احتضار فضیلت است!
به هنگامی که تو را
از بودن و ماندن
چاره نیست؛
بودن و ماندن
و رضا و پذیرش.
از شعر مجلهء کوچک
دفتر ققنوس در باران
احمد شاملو
شعر و
من گهگاه
سردستی
به لغتنامه
نگاهی میاندازم:
چه معادلها دارد پیروزی! (محشر!)
چه معادلها دارد شادی!
چه معادلها انسان!
چه معادلها آزادی!
مترادفهاشان
چه طنین پر و پیمانی دارد!
از شعر پیغام
دفتر مدایح بیصله
احمد شاملو
من گهگاه
سردستی
به لغتنامه
نگاهی میاندازم:
چه معادلها دارد پیروزی! (محشر!)
چه معادلها دارد شادی!
چه معادلها انسان!
چه معادلها آزادی!
مترادفهاشان
چه طنین پر و پیمانی دارد!
از شعر پیغام
دفتر مدایح بیصله
احمد شاملو
6/17/2004
بعد از هفت جلد آلبرتین گفتن
و در جهان هیچ زنی نیست که دستیابی بر او ارزشمندتر از پیبردن به حقایقی باشد که او با رنج دادن به ما بر ما آشکار میکند.
از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست
و در جهان هیچ زنی نیست که دستیابی بر او ارزشمندتر از پیبردن به حقایقی باشد که او با رنج دادن به ما بر ما آشکار میکند.
از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست
6/16/2004
خاطر
با پیوندی که یاد آلبرتین با همهء فصلها داشت، برای فراموش کردنش باید همهء فصلها را از یاد میبردم.
از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست
با پیوندی که یاد آلبرتین با همهء فصلها داشت، برای فراموش کردنش باید همهء فصلها را از یاد میبردم.
از:
در جستجوی زمان از دست رفته
جلد هفتم: گریخته
مارسل پروست
6/13/2004
6/12/2004
آبجینبشت ۱
من صدها بار به مسافرت رفتهام و شاید امّا شاید که نه هتماً باز هم میروم. من تا به هال یک بار به اصفهان رفتهام. آن روزها یی که من در اصفهان بودم خیلی خوش گذراندم. مثلاً روز اول بود ما صبح راه افتاده بودیم و چنکه با ماشین آمده بودیم ظهر رسیدیم. وقت خواب بود برای همین ما در اصفهان گشتیم. ما به
من صدها بار به مسافرت رفتهام و شاید امّا شاید که نه هتماً باز هم میروم. من تا به هال یک بار به اصفهان رفتهام. آن روزها یی که من در اصفهان بودم خیلی خوش گذراندم. مثلاً روز اول بود ما صبح راه افتاده بودیم و چنکه با ماشین آمده بودیم ظهر رسیدیم. وقت خواب بود برای همین ما در اصفهان گشتیم. ما به
6/7/2004
و زندگی

شاید تنها فاحشهای است که دمی از او کام میگیریم و دمی دیگر تسلیم آشنای تن دوست داشتهاش را به دیگری به تماشا مینشینیم.

شاید تنها فاحشهای است که دمی از او کام میگیریم و دمی دیگر تسلیم آشنای تن دوست داشتهاش را به دیگری به تماشا مینشینیم.

